زين الدين محمود واصفى

185

بدايع الوقايع ( فارسى )

كرده از شنجرف اوراق چمن پر دايره * در مديحش نسخه‌اى مىسازد از ادوار گل از كتاب دولت آن شاه اين هم آيتى است * كين دواير راست آورده است بىپرگار گل گر صبا سوى چمن از خلقت آرد نكهتى * در زمان رويد بجاى برگ از اشجار گل باد در زير درخت بيد بهر بزم تو * از ظلال افكند سنبل فرش و از انوار گل سرخ چشمى كرده بهر خون بلبل زان شده * غرق خون از عدل تو چون ديدهء اشرار گل نيست سرخ اوراق گل شاها كه از روى ستيز * كنده چشم دشمن جاه تو از اظفار گل واصفى گلهاى معنى چيد در مدحت بسى * كس نكرد از باغ فكرت جمع اين مقدار گل نكهت گل تا در اين گلشن بود عطر دماغ * باد اعداى ترا در ديدهء خونبار گل چون اين درر مكنون را غواص فكرت از قعر بحر طبيعت به ساحل بيان رسانيد و صيرف انديشه آن را به مثقب فكرت « 1 » سفته ، در سلك تحرير مىكشيد . به خاطر رسيد كه آن را نثار عتبه رفيع المرتبه جناب حضرت خواجه بايد گردانيد . متوجه به آن درگاه شده ، در راه يكى از ملازمان آن‌جناب رسيده گفت كه : مدت پنج روز است كه خواجه جهت شما

--> ( 1 ) - از اين‌جا باز نسخهء A شروع مىشود